تبليغاتX
« نیمه شب پر ستاره »

سرگذشت دریا!


   وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟

نوشته شده توسط وروجک در 86/10/21 ساعت | لینک ثابت |

خاطرات!

زلال باشي آسمان در توست فرقي نمي کند که گودال آب کوچکي باشي يا درياي بي کران

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه خلاصه شود : " او دوستم ندارد

نوشته شده توسط وروجک در 86/10/21 ساعت | لینک ثابت |

دغدغه...

آرزوداشتم باشم
آرزوداشتم کسي دستم را بگيرد
آرزوداشتم مرا باور کني
آرزوداشتم در اعماق وجودم سايه هاي تاريکي رااز من برهاني
ودرددلي برايب اين غم هاي روزگارباشد
ولي چکار کنم که اين طور نيشد
دغد غه هاي خودم

نوشته شده توسط وروجک در 86/10/21 ساعت | لینک ثابت |

چند نکته!

1-هيچ وقت به دنبال محبت نگرد بلکه خودت محبت را بيافرين

2-کسي را براي دوستي انتخاب کن که قلب بزرگ داشته باشه تا مجبور نشي براي اينکه در قلبش جا بگيري خودت را کوچک کني

نوشته شده توسط وروجک در 86/10/11 ساعت | لینک ثابت |

سلام مسافر...

 

اي مسافر غريب ، در ديار خويشتن , با تو آشنا شدم،با تو در همين مسير, از کوير سوت وکور ،تا مرا صدا زدي , ديدمت ولي چه دور ديدمت ولي چه دير!/اين تويي در آن طرف، پشت ميله ها رها , اين منم در اين طرف،پشت ميله ها اسير , دست خسته مرا ، مثل کودکي بگير , با خودت مرا ببرخسته ام از اين کوير

نوشته شده توسط وروجک در 86/10/11 ساعت | لینک ثابت |

« نیمه شب پر ستاره »